محمد يار بن عرب قطغان

219

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ذكر عبد اللطيف سلطان بن اسكندر سلطان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و آن شاهزادهء فرخنده‌خصال ، به حسب سن و سال از همهء برادران خردتر بود . و زمانى كه صاحبقران سكندرنشان ولايت بلخ و شبرغان از دست دين محمد سلطان استخلاص نمود ، ايالت ولايت شبرغان را به عبد اللطيف سلطان عنايت فرمود . و آن زمان كه صاحبقران سكندرنشان عازم تاشكند و تركستان گشت ، عبد اللطيف سلطان حسب الفرمان آن حضرت به قلعهء بلخ درآمد و در درون ارگ او نشست . در اين اثنا شاهرخ ميرزا با ساير سلاطين متفرقه كه به درگاه او جمع آمده بودند مانند محمد قاسم سلطان حصارى و مظفر سلطان سمرقندى به بهانهء طواف مزار فايض الانوار ، سلطان الاتقياء ، حضرت شاه اولياء به نواحى بلخ آمده ، بعضى از قراى و توابع بلخ را تاخت نمود . و چون اين خبر را عبد اللطيف سلطان شنوده همه امرا و اعيان را طلبيده ، در اين باب مشورت فرمود . بعد از مراسم كنكاش و مصلحت همهء اركان دولت اتفاق نموده ، از شهر بيرون شتافتند . و امرا [ ى ] حاكم آنجا نظر بىنيمان و شاه سعيدبى والى آن و پاينده مرآب در ركاب ظفر انتساب سلطان مالك الرقاب بوده ، ساورى ساختند و از عظما و اشراف آن ولايت جناب عالى حضرت ، ولايت مرتبت ، قدوسى منزلت ، قدوة الاولياء خواجه عبد الولى پارسا مشهور به خواجه جان خواجه مع اولاد شريف دلدار خواجه و قاسم خواجه همراه نموده ، متوجه اعدا گشتند . بعد از تلاقى فريقين از طرفين دلاوران روى توجه با يكديگر گذاشتند . ز هر سو سواران با فرّ و هنگ * فتادند درهم به آيين جنگ ابو الفتح عبد اللطيف آنكه هست * ازو در صف دشمنانش « 1 » شكست درآورد در جلوه رخش چو باد * درخشنده « 2 » چون برق آتش نهاد و سپاه اعدا در اندك زمان منهزم گشته ، راه گريز پيمودند . و لشكر ظفرپناه بعد از تعاقب جمعى را اسير و دستگير گردانيده ، مراجعت نمودند و سرهاى ايشان را بريده ، نزد صاحبقران سكندرنشان به صوب تاشكند روان فرستادند و به اين خدمت پسنديده و الطاف و عنايت آن

--> ( 1 ) . س : دشمنان جنگ ( 2 ) . س : درخشند .